سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

662

تاريخ ايران ( فارسى )

آمده بودند مشغول تجهيز قوائى بودم . دولت ايران در اين زمان البته با ما معاند نبوده ليكن با تحويل گرفتن ژاندارمرى موافقت نداشت و در نتيجه فرمانفرما هم نميتوانست به من اجازهء اين عمل را بدهد . اغلب افسران ايرانى هواخواه آلمان بودند . اين افسران اوكونر با اتباع انگليسى را در سال قبل توقيف نموده و در نتيجه بعدا قوام را از شيراز بيرون كردند و اين عمل يك قانونى براى آنها شده بود . بعلاوه آنها در اوائل سال با صولت قراردادى با شرائط زير منعقد نموده و امضاء كردند : 1 - در تمام مواردى كه مربوط به كشور ايران باشد بويژه در مورد جنگ برعليه روس‌ها و انگليس‌ها ما ( امضاءكنندگان ذيل ) متعهد ميشويم كه از هيچگونه حمايت و كمك نسبت به يكديگر كوتاهى نكنيم . 2 - در موقع مقتضى ما با دستجات خود قيام نموده و جنگ را برعليه دو دولت نامبرده شروع خواهيم نمود . 3 - دوستان و دشمنان هريك از دو طرف ، مشترك يعنى دوستان و دشمنان طرف ديگر خواهند بود . براى تحويل گرفتن ادارهء ژاندارمرى بدون داشتن يك ستاد كافى به نظر ميآمد كه از عهده‌ام خارج است . بايد اين را هم بخاطر آورد كه اگر آنان از اينكه در اختيار من درآمده و جزو پليس جنوب قرار گيرند سرباز مىزدند چون داراى توپخانهء صحرائى و مسلسل بوده و نيز عده‌شان زياد بود ميتوانستند دست بهر عملى بزنند . بعبارت ديگر هرگاه من آنها را تحويل نگرفته و به آنها حقوق نمىپرداختم هرآينه يا از ما به زودى گسسته و بدشمنان ما مىپيوستند و يا آنكه به دزدان عادى تبديل شده ما يحتاج و آذوقه و خواربارى را كه حيات شيراز وابسته به آن بود در راه غارت مينمودند . يك اشكال سخت ديگر آن بود كه در ظرف مدت تشكيلات جديد يا تعليم مجدد اين واحدها ممكن نبود جادهء كاروان رو را بدون مستحفظ و نگهبان باقى گذاشت . علاوه بر مسئوليت‌هاى ديگر يك مسئوليت بيرحمانهء ديگرى به من محول شده بود يعنى بواسطهء كمبود ارزاق مجبور بودم كه از خارج فارس گندم بخرم . با وصف احوال چون معروف است